غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
84
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ديد كه فرمود نجمه را به پسر خود موسى بخش كه زود باشد كه از وى فرزندى متولد گردد كه بهترين اهل زمين باشد و آن حميده صفات برطبق اشارت سيد كاينات عمل نمود و امام هشتم از نجمه تولد فرمود آنگاه حميده او را طاهره نام نهاد از طاهره مرويستكه گفت در آن ايام كه بعلى بن موسى الرضا عليه السّلام حامله بودم اصلا ثقل حمل احساس نميكردم و در اوقات نوم از شكم خود آواز تسبيح و تهليل و تقديس و تمجيد مىشنودم و هول و هيبت بر من مستولى شده چون بيدار ميگشتم هيچ صوتى به گوش من نميرسيد و در اندم كه رضا عليه السّلام در وجود آمد ديدم كه دستها بر زمين نهاده بود و سر بجانب آسمان برداشته و لبهاى او مىجنبيد چنان كه كسى سخن گويد و مناجات كند در شواهد النبوة مسطور است ( عن موسى الكاظم رضى اللّه عنه انه قال رأيت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم فى المنام و امير المؤمنين على عليه السّلام معه فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم على ابنك ينظر بنور اللّه عز و جل و ينطق بحكمه يصيب و لا يخطى و لا يجهل قد ملى حكما و علما ) در كشف الغمه از مؤلف راوندى منقولستكه ابو اسمعيل سندى گفت كه شنيدم در سند كه خداى تعالى را حجتى است در ميان عرب و از سند بقدم طلب بيرون آمده مرا بعلى الرضا عليه السّلام دلالت كردند پس بملازمتش رفته به زبان سندى بر وى سلام كردم زيرا كه عربى نميدانستم و امام به همان زبان سلام مرا جواب گفته هرچه بلغت سندى بوى گفتم به همان لغت جواب شنيدم و در آن اثنا عرضكردم كه من در سند استماع نمودم كه حضرت ايزدى را حجتى است در عرب بطلب او از وطن بيرون آمدهام فرمود كه رسيدى بمطلوب و منم آنكس بپرس هرچه ميخواهى پس آنچه اراده داشتم از وى سؤال كردم و در وقت برخواستن گفتم كه من بلغت عرب دانا نيستم ميخواهم كه دعا كنى كه خداى تعالى مرا بدان زبان ملهم گرداند تا با اعراب به عربى سخن توانم كرد پس دست خود را بر هردو لب من ماليد و از آن وقت باز بلغت عربى متكلم شدم و از ابو الصلت هروى مرويستكه گفت على الرضا عليه السّلام با مردم سخن ميكرد بلغات ايشان و و اللّه كه امام رضا عليه السّلام فصيحترين مردم و داناترين ايشان بود بهر زبانى و لغتى و من روزى او را گفتم كه يا بن رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم من تعجب ميكنم از معرفت تو بلغات مختلفه پس گفت يا ابا الصلت انا حجة اللّه على خلقه و نمىتواند بود كه ايزد كسى را بر خلق خود حجت سازد كه عارف بلغات ايشان نباشد آيا به تو نرسيده است كه امير المؤمنين على رضى اللّه عنه گفت اوتينا فصل الخطاب و هل فصل الخطاب الا معرفة اللغات حكايت فضلاء فصاحت شعار در مؤلفات بلاغت آثار به اين معنى اشاره كردهاند كه در آن اوان كه على الرضا عليه السّلام بموجب استدعاى مامون در مرو مقيم بود دعبل بن على الخزاعى كه از جملهء شعراى عرب بمزيد فضل و ادب امتياز داشت در مدح آل اقبال مآل رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم قصيدهء غرا در سلك نظم كشيده پنج بيت اول آن اشعار اين است كه شعر ذكرت محل الربع من عرفات * و اسكنت دمع العين بالعبرات و قل عرى صبرى و زادت صبابتى * و سوم ديار اقفرت و عرات مدارس آيات